تبليغاتX
چشمان منتظر
بسم رب المهدی(عج)

سلام بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج)،ارباب خوب و با صفایم.

من اومدم با انبوهی از خاطرات.دلم موند توی مدینه و مکه.دلم توی خاک های غریب بقیع گم شد.دیگه نتونستم پیداش کنم

نمیدونید وقتی برای اولین بار بقیع رو دیدم پاهام سست شد خم شدم سجده کردم.دیونه شدم،همه چیزم موند اونجا...

دقیقا روز جمعه توی عربستان نیمه شعبان بود.داشتم دیونه میشدم.همون روز از مدینه خداحافظی کردین رفتیم محرم شدیم.رفتیم احرام بستیم تا با ارباب بیعت کنیم.

همه توی یه هوای دیگه بودن...وقتی رسیدیم به مسجد الحرام تا کعبه رو دیدم پاهام سست شد لرزید.افتادم روی زمین سجده کردم:((الحمدالله،خدا یا شکرت یعنی این منم،اللهم عجل لولیک الفرج))

وقتی نگام بهش افتاد دلم لرزید صدا زدم :((اللهم عجل لولیک الفرج))

تازه عشق بازی شروع شده!!!!تازه فهمیده بود که کعبه نشان است که ره گم نشود....

بازم حرف دارم اما خوب کم م می نویسم واستون..خاطره زیاد دارم.

فقر این دو بگم توی بقیع دلم خیلی واسه امام رضا تنگ شده بود.. تو دلم گفتم آقا جان شما هم خادم دارید،چه خدامایی با زائرا خوبن.اما بمیرم واسه بقیع که خادماش یه مشت وهابیه عوضی بودن که به گریه های ما می خندیدن نمی ذاشتن بلن بلند گریه کنیم.میگفتن دعا نخونید....نمیذاشتن صدامون بلند بشه...با خودم عهد کردن برگشتم اگه قسمت شد رفتم حرم امام رضا(ع) دست همه خادماش رو ببوسم.

بازم واستون تعریف میکنم.

یا حق

+ نوشته شده توسط یاشار در یکشنبه 1385/06/26 و ساعت 15:34 |
السلام علیک یا اهل بیت النبوه(ع)

یا اما رضا(ع) دلم برات تنگ شده،آقا جمعه هفته بعد دارم میرم،دارم میرم حرم جدت رسول الله(ص).دارم میرم  کنار بقیع غریب.می خوام برم پیش کعبه،یا امام رضا سفارش من رو بکن.دلم می خواست می تونستم میومدم میدیدمت.دلم واست تنگ شده راباب جون.آخ رفقا اشک داره از چشام در میاد.همیشه متن ادبی می نوشتم اما الان دارم فقط حرف دل میزنم.دارم حرفای دلمو به زبون  خودم میگم.آخ از الان غربت بقیع تماما وجودمو گرفته.

شما رو به خونه خدا قسم حلالم کنید.

+ نوشته شده توسط یاشار در پنجشنبه 1385/06/02 و ساعت 18:2 |