سلام بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج)،ارباب خوب و با صفایم.
من اومدم با انبوهی از خاطرات.دلم موند توی مدینه و مکه.دلم توی خاک های غریب بقیع گم شد.دیگه نتونستم پیداش کنم
نمیدونید وقتی برای اولین بار بقیع رو دیدم پاهام سست شد خم شدم سجده کردم.دیونه شدم،همه چیزم موند اونجا...
دقیقا روز جمعه توی عربستان نیمه شعبان بود.داشتم دیونه میشدم.همون روز از مدینه خداحافظی کردین رفتیم محرم شدیم.رفتیم احرام بستیم تا با ارباب بیعت کنیم.
همه توی یه هوای دیگه بودن...وقتی رسیدیم به مسجد الحرام تا کعبه رو دیدم پاهام سست شد لرزید.افتادم روی زمین سجده کردم:((الحمدالله،خدا یا شکرت یعنی این منم،اللهم عجل لولیک الفرج))
وقتی نگام بهش افتاد دلم لرزید صدا زدم :((اللهم عجل لولیک الفرج))
تازه عشق بازی شروع شده!!!!تازه فهمیده بود که کعبه نشان است که ره گم نشود....
بازم حرف دارم اما خوب کم م می نویسم واستون..خاطره زیاد دارم.
فقر این دو بگم توی بقیع دلم خیلی واسه امام رضا تنگ شده بود.. تو دلم گفتم آقا جان شما هم خادم دارید،چه خدامایی با زائرا خوبن.اما بمیرم واسه بقیع که خادماش یه مشت وهابیه عوضی بودن که به گریه های ما می خندیدن نمی ذاشتن بلن بلند گریه کنیم.میگفتن دعا نخونید....نمیذاشتن صدامون بلند بشه...با خودم عهد کردن برگشتم اگه قسمت شد رفتم حرم امام رضا(ع) دست همه خادماش رو ببوسم.
بازم واستون تعریف میکنم.
یا حق

