تبليغاتX
چشمان منتظر

به قول شاعری،چقدر زود دیر میشود...آری ای مهربانترینم..در انتظار آمدنت دریای لحظه ها را با قایق امید میپیمایم.. امواج جمعه ها در این دریای بیکران از پی یکدیگر میگذرند و من همچنان در انتظار کشتی نجاتم...

آه ای چراغ هدایت و ای امید آشتان ولایت...تو با من بگو در کجای این دنیا به دنبالت بگردم...سردم است و دلم  آغوش گرم تو را میخواهد... این جمعه هم به امید آمدنت سر آمد و باز نه تو امدی و نه ردپایی ازتو دیدم...فقط صدایی که می گفت ان الله مع الصابرین،به من امید بیشتری میداد..با خود میگویم دفعه بعدی دیگر لحظه وصال خواهد رسید..هر هفته با این امید هفته ها را به پایان میرسانم..اما نه من دروغ میگویم...بعضی وقتها آنقدر از تو فاصله میگیرم که تو خود مرا به دام می اندازی و به سمتت می کشی...بعضی وقتها آنقدر چموش و افسار گسیخته میشوم که یادم میرود کسی هست که به لطف و شفاعت او زندگی میکنم...آری ای عزیز فاطمه(س)...بعضی وقتها  خوب تو را از یاد میبرم... نه تنها من خیلی منهای دیگر نیز همینطور... میدان تو خورشید پشت ابری..میدان چشمانم طاقت دیدن خورشید را ندارد ..اما چه کنم که شوق دیدن یار مرا دیوانه کرده...میخواهم چشمانم را برای تو بدهم...چشمانم هزار بار فدای آمدنت...کاش منت نهی و قدم بر چشم تر ما گذاری....کاش خون چشمان منتظرم فرش قرمزی شود برای تشریفا آمدنت...خون من و هزاران مثل من فدای جمعه وصال....من چه ارزشی دارم اگر تو را نادشته باشم.. بی تو خالی تر از همیشه ام و با امید داشتن تو خوشبختترین...

+ نوشته شده توسط یاشار در سه شنبه 1385/12/15 و ساعت 22:42 |